کجایید ای شهیدان خدایی

سلام دوستان

من هفته گذشته راهی یک سفر بسیار جالب و اموزنده به جنوب ایران شدم که فکر میکنم تعریف اون خالی ازلطف نباشه.امیدوارم حوصله کنید و تا پایان همراه ما باشید.

داستان از اینجا شروع میشه که من برای انجام کاری رفته بودم دفتر تبلیغات.در حین اینکه پی گیر کار خودم بودم مسول اعزام مبلغ رو دیدم و مشغول احوال پرسی شدیم .در اثنای این خوش و بش ایشان پیشنهاد داد که راستی سید یک برنامه اعزام کاروان راهیان نور به منطقه عملیاتی جنوب هست اگه مایل هستی بیا همراهیشون کن.منم که حقیقتش تا حالا به این منظور مسافرت نکرده بودم و دوست داشتم برم و از نزدیک اون صحنه ها و مناطق عملیاتی و محل رشادت دلیرمردان و رزمندگان 8سال دفاع مقدس  رو ببینم خیلی زود قبول کردم .

وقتی بحث رفتن جدی شد گفت که ولی سید اعزام از استان چهارمحال بختیاریه. ولی من چون علاقه زیادی داشتم این حرف من رو از رفتن منصرف نکرد فقط پرسیدم اقا مسیرش از کدوم طرفه باید از کجا و کدوم استانها عبور کنم ؟خلاصه فهمیدم که باید نهایتا به شهرکرد برم .

تاریخ اعزام شنبه هفته گذشته یعنی 23مهر تا بیست و پنجم بمدت 3 روز بود و من میبایست صبح شنبه اونجا می بودم.این بود که از 5 شنبه بعد ظهر به اتفاق خانواده راهی اصفهان و یا بهتر بگم شاهین شهر شدم چون فکرش رو کرده بودم من که باید از این مسیر به شهرکرد برم و حالا که مصادف با 5شنبه و جمعه شده خوبه خانواده رو هم ببرم تا اونجا دیدو بازدید فامیل.خلاصه شب رو شاهین شهر استراحت کردیم و فردا صبح با صاحب خانه مقداری کار خدماتی درون منزل انجام دادیم و بعدش به دستور عیالات مربوطه راهی بازار شدیم. وقتی برگشتیم حدود ساعت 11 بود و کم کم باید فکر بلیط برگشت برای خانواده میشدم. با تماس با اژانس بلیط تهیه کردیم و بعدش هم رفتیم بلیط ها رو تحویل گرفتیم.

اما بشنو از از اینجا کا مسول فروش بلیط از همه مسافرین شماره تماس میگرفت و من هم موقع خرید بلیط شماره تماس دادم سر ساعت مقرر که باید میرسیدیم ترمینال متاسفانه حدود 10 دقیقه دیر رسیدیم داخل محوطه ترمینال بودم که گوشی زنگ خورد گفت کجایی گفتم داخل ترمینال گفت اقا اتوبوس رفت.حدود30ثانیه بعدش رسیدم در گیشه بلیط فروشی بهش گفتم اقا پس چرا زودتر تماس نگرفتی گفت مگه ما باید به تمام مسافرین زنگ بزنیم؟ بهش گفتم نه ولی شما که الان تماس گرفتی برای چی بود؟ و در واقع هیچ اثری بر تماس شما مترتب نیست چرا که اتوبوس رفته و این اطلاع رسانی شما مبنی بر رفتن اتوبوس نه گره از کار مشتری باز میکنه و نه اثری برای شما داره که بابتش هزینه کردی بنابراین صرفا جهت اطلاع عرض میکنم اولا اینکه ما هیچ اعتراضی نسبت به رفتن اتوبوس نداریم و اگر شما تماس نمی گرفتی هم کاری نداشتیم اما حالا که  تماس گرفتید بهتر بود زمانی این کار رو می کردید  که نفعی بحال ما داشته باشه. بحرحال ایشان جواب منطقی نداشت که بده و نهایتا  ما اون بلیط ها رو بدون هیچ حرف دیگه ای پس دادیم و فقط 50 درصد از اصل پول رو پس گرفتیم.اون که دید ما هیچ اعتراضی نکردیم گفت حالا بیا با یه اتوبوس دیگه که البته قیمتش دقیقا دو برابر اتوبوس قبلی بود مسافرهات رو بفرستم که من قبول نکردم. محترمانه خداحافظی کردیم و رفتیم سر جاده کمربندی پلیس راه اونجا که اتوبوسها می ایستن ساعت بزنن. اولین اتوبوسی که امد و اتوبوس شیکی هم بود خوشبختانه صندلی خالی داشت و مسافرین برجای مانده از اتوبوس سابق سوار شدن.خداحافظی کردیم و اونا بسمت قم و من بسمت شهرکرد یعنی در دو مسیر کاملا مخالف حرکت کردیم.

خوب تقریبا داستان ما از اینجا شروع میشه که من بسمت شهرکرد حرکت کردم و خلاصه بعد از گذر از شهر زیبای اصفهان و بعد از حدود 2ساعت رسیدم اول شهرکرد.ساعت هم حدودا 10 شب بود طبق ادرسی که داشتم رفتم تا به میدان بسیج رسیدم ادرسی که من داشتم نوشته بود مهمانسرا در میدان بسیج . وقتی  رفتم میدان بسیج پرسیدم گفتن یکم برو جلوتر اونجاست .رفتم دیدم یک ساختمان بسیار مجلل با تابلوی مهمانسرای جهانگردی شهرکرد اومد جلوی چشمهام منم با ماشین رفتم داخل و ماشین رو پارک کردم و رفتم داخل ساختمان .عجب جایی بود خیلی عالی .دیدم کسی نیست گشتم تا اتاق مدیریت رو پیدا کردم رفتم و خودم رو معرفی کردم اونها هم خیلی تحویل گرفتن اما بعد از کمی که خودم رو بیشتر معرفی کردم و گفتم از کجا و برای چه کاری امدم گویا متوجه شدن من اون ادم مورد نظر اونا نیستم گفتن حاج اقا کسی برای اومدن شما به اینجا و رزرو اتاق با ما هماهنگی نکرده خلاصه با تماسهایی که با مرکز گرفتم معلوم شد که نخیر فایده نداره و باید جای به اون خوبی رو ترک کنم.اره دیگه چاره ای نبود خدا حافظی و عذرخواهی و گرفتن ادرس جدید که تقریبا توی همون خیابون بود رو با هم انجام دادم و رفتم بسمت مکان جدید…

خداییش فکرکنم شما هم خسته شدید منم که  خسته شدم  فعلا دیگه وقت ندارم بنویسم فکر کنم تا همین جا بس باشه اگه حال و فرصتش رو داشتم بقیه اش رو بعدا براتون مینویسم اگرهم که نه دیگه به همین مقدار بسنده میکنم.البته اگه قرار شد براتون تعریف کنم حتما عکسهای منطقه عملیاتی روکه با حجمهای کم گرفتم رو  حتما براتون میگذارم                               بدرود…

یک نظر

  1. سلام.
    آقا سید کل مطلب مثلا برای اون بخش اصلی هست شما اونجا رو سانسور کردید؟
    شدیدا منتظر بقیه داستان هستم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*