سفر برای ازمون 31 شهریور

سلام دوستان . سفر یکی از مواردی است که برای هرکس در طول زندگی خواه ناخواه پیش می اید در این میان سفر را معمولا مردم با اختیار انجام میدن ولی بعضی از سفرها هم ناخاسته پیش میاد. بذارید همین جا قبل از ادامه مطلب براتون بگم که من در حال نوشتن کتابی تحت عنوان سیاحت هستم البته اسمش رو شاید همین بذارم ممکن هم هست که عوضش کنم.انشاله هروقت تکمیل شد خبرتون میکنم. اما حالا حالاها منتظرش نباشید ممکنه چهار پنج سالی طول بکشه.خوب بگذریم کجا بودیم؟اهان داشتم میگفتم بعضی سفرها اجبارا برای انسان پیش میاد.راستی ببخشید بذارید همینجا یه نکته داخل پرانتزی دیگه هم براتون بگم و بریم سراغ تعریف این خاطره از سفر. باید بگم که دوستانی که من رو می شناسن حتما تایید میکنن که من خیلی اهل سفر هستم و از سفر کردن خسته نمیشم حالا این سفر میخواد با ماشین شخصی باشه یا قطار یا هواپیما و اتوبوس یا حتی پیاده . ولی این جریانی رو که الان براتون میگم تقریبا دو هفته پیش اتفاق افتاد .من قرار بود برای شرکت در یک امتحان راهی اهواز بشم اما نمیدونستم حوزه امتحانم کجاست اخه موقع ثبت نام اصلا گزینه انتخاب محل ازمون تو سایت نذاشته بودن منم با تماس تلفنی که با یکی از مراکز  مرتبط گرفتم و شرح حال و نحوه ثبت نامم رو گفتم فرمودن که اقا حوزه امتحانی شما اهوازه و من که حدود یک هفته ای بود از اهواز برگشته بودم دوباره بار سفر بستم و رفتم اهواز باید بگم این سفر در تاریخ 22شهریور اتفاق افتاد یکی دو روزی که اهواز بودم یه روز ظهر یک پیامک اومد سر دستگاه که نوشته بود جهت دریافت کارت ازمون به سایت مراجعه کنید.وقتی رفتم دیدم ای بابا محل حوزه امتحانی رو زده قم.من رو بگو که اومده بودم این چند روز رو در اهواز دوره کنم دیدم فایده نداره  حالا تا بخوام جم و جور بشم یکی دو روز طول میکشه بعدش هم دیگه فرصت دوره کردن نیست ولی بهرحال چاره ای از سفر دوباره به قم نداشتم خلاصه تصمیم گرفتم حالا که اینطور شد بذار کلا دوره کردن قبل از امتحان رو بذارم کنار و فقط به دانسته های قبلی تکیه کنم این بود که تصمیم گرفتم مسیر برگشت به قم رو از شیراز قرار بدم.البته اینم بگم که امتحان 31شریور برگزار میشد و من چند روزی رو وقت داشتم خلاصه اینکه تا خواستم حرکت کنم یکی دو روزی طول کشید اما بالاخره بسمت شیراز راه افتادیم. از بهبهان که گذشتیم به گچساران رسیدیم قرار شد اونجا نهار بریم رستوران.جای شما خالی شانسی رفتیم یه رستوران باکلاس خیلی مجهز بود کولر دو تیکه فضای بزرگ نماز خانه  میز اینه و حتی پتو و بالش هم داشت و چون تقریبا ساعت حدود3 بعد الظهر بود دیگه هیچکس نبود و تقریبا طبقه زیر زمین با همه اون امکانات دست ما بود .ماهم حسابی استفاده کردیم و بعد که امدیم حساب کنیم دیدیم که قیمتش هم خیلی منصفانه بود هر پرس غذا 3500تومان دوباره کلی خوشحال شدیم و قرار گذاشتیم هروقت از این مسیر اومدیم حتما یه وعده غذا اینجا بخوریم. مسیر رو ادامه دادیم تا نزدیکی های شیراز.  اونجا ایستادیم یه صندوق انار خریدیم از باغدارهای کنار جاده . جاتون خالی عجب چیزایی بودن واقعا میوه بهشتی که میگن همین بود خدا رو شکر کردیم و ادامه دادیم اما یک لحظه تابلو ها رو دقت نکردم و رفتم حدود یک ساعت که رفتم باید میرسیدم به شیراز ولی دیدم نوشته بود بوشهر صدو خورده ای کیلومتر. یاعلی . اقا وقتی پرسیرپدم گفتن تمام این گردنه هایی که با زحمت اومدی پایین دوباره باید بری بالا تا نزدیک همون انار فروشها بعدش مسیر شیراز رو بپرس منم چاره ای جز این نداشتم برگشتم . تا دوباره افتادم رو جاده در این بین از شیراز هم هی تماس میگرفتن که پس چی شد کجایین ماهم که حدود  مثلا دو ساعت قبل بهشون گفته بودیم 150کیلومتر داریم تا برسیم حالا بعد از دو ساعت دو باره گفتیم 150 تا داریم تا برسیم اخه حرف مرد یکیه.

سرتون رو درد نیارم خلاصه حدود ساعت 10 شب رسیدیم شیراز.رفتیم منزل یکی از فامیل دستشون درد نکنه خیلی تحویل گرفتن.

شام خوردیم استراحت کردیم تا صبح بعد از صرف صبحانه رفتیم زیارت شاه چراغ.در طول مسیر شهر رو هم ورنداز میکردیم خیلی شلوغ بود و ترافیک نسبتا سنگینی رو پشت سر گذاشتیم تا به حرم امام زاده رسیدیم.رفتیم زیارت کردیم و چون هنوز تا ظهر شرعی یعنی موقع خواندن نماز ظهر یک ساعتی وقت بود امدیم بیرون در بازار های سنتی اطراف حرم پرسه زدیم و مواردی رو نشون کردیم که بعد از نماز بیایم و بخریم اتفاقا همین کار رو هم کردیم و بعد از بازگشت به حرم و اقامه نماز دوباره رفتیم بازار و چند بلگه چیز میز خریدیم که از جمله اونها میشه به سوغات و خوراکی محلی و سنتی شیراز یعنی “کوخه” اشاره کرد.باید جهت اطلاع شما بگم که “کوخه” تقریبا شکل همون نون کرمانشاهی ها رو داره و خیلی خوشمزه است.

برگشتیم منزل نهار و استراحت تا عصر که رفتیم سروقت پارک ارم-عجب جای باصفایی بود یادش بخیر توصیه میکنم حتما برید و از نزدیک ببینید.بعد از اون رفتیم مزار حافظ شیراز.من تاحالا نرفته بودم فقط از تلوزیون دیده بودم.جالب بود. قرائت فاتحه ای دادیم و رفتیم ارامگاه سعدی. محوطه ارامگاه سعدی از حافظ زیباتر و برای گرفتن عکس از منظره ها مناسب تره.دیگه شب شده بود جای شما خالی رفتیم بستنی سنتی خوردیم و سراغ مسجد و یا محل نماز خانه رو گرفتیم . خلاصه همانجا نماز خواندیم و برگشتیم سمت منزل.در بین راه متوجه شدیم که میزبان فوق العاده زحمت کشیده و بساط شام رو اماده کردن که بریم بیرون در یکی از پارکهای بالا شهر صرف کنیم ماهم گازشو گرفتیم سریع خودمونو رسوندیم خونه اونا هم اماده بودن بجوری که ما همون دم در ایستادیم و بعضی از وسایل رو تو ماشینمون جاسازی کردیم و دنبالشون راه افتادیم جای همه شما سبز چه پارکی چه اب و هوایی و چه مناظری .منقل رو اتیشی کردیم و بعد از چند دقیقه دود کباب تمام فضای اطراف رو گرفت شام بیاد ماندنی بود بعدش هم کمی درون پارک با میز پینگ پنگ هایی که بود تنیس بازی کردیم و پس از صرف چای توی اون هوایی که کم کم داشت رو به سردی میرفت اسباب و وسایل رو جم کردیم و برگشتیم خانه خوابیدیم صبح که از خواب بیدار شدیم تقویم روز چهار شنبه رو نشون میدادو من که پنج شنبه ساعت9 باید قم سرجلسه امتحان می بودم پس از صرف صبحانه  خداحافظی کردیم مسیر اصفهان رو از روی نقشه نشونمون دادن و ما حرکت کردیم.طبق ادرس نقشه از شهر شیراز با اون همه جذابیتش خارج شدیم. حدود 30 کیلومتر که از شیراز فاصله گرفتیم یه تابلو توجه مارو به خودش جلب کرد نوشته بود ” بسمت تخت جمشید” ماهم کمی تامل کردیم و پیچیدیم سمتش اخه گفتیم ماتا اینجا اومدیم اگه پیش اقا کورش نریم ممکنه ناراحت بشه. رفتیم و اثار بجامانده از اعصار و قرون بسیار دور رو که در نوع خودش جالب و دیدنی بود نگاه کردیم و برگشتیم سمت ماشین . همونجاچندتا اسب بود که صاحبشون پول میگرفت و چند دور سوار میکرد پسرم دوست داشت بره اسب سواری منم موافقت کردم و اون رفت سوار اسب و سه دور سواری خورد و من ازش عکس و فیلم گرفتم دور اخری دیگه خیلی خوب مسلط شده بود و چهار نعل اسب رو می تازوند . بله موقع تسویه حساب متوجه شدیم که باید مبلغ 6000 تومان بپردازیم. پرداختیم و امدیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت اصفهان. رسیدیم اصفهان ولی ناچارا گذر کردیم تا به شاهین شهر رسیدیم اونجا دوغی رو که از ابلشکر اورده بودیم و  20 لیترش رو به اون فامیل شیرازی دادیم حالا 20 لیتر باقیمانده رو هم به این فامیل یا بهتر بگم پسر عمم دادیم.راستی صحبت از دوغ ابلشکر شد دوغ بسیار خوشمزه ای است انشاله که نصیبتون بشه نوش جان کنید من بعدا در باره ابلشکر ومحصولاتش و مسایل جانبیش براتون مینویسم .اما همین جا بهتون توصیه میکنم این دوغ رو زیاد نمیشه به مسافت طولانی برد چون درد سر زیادی داره اگه حالشو دارید براتون بگم؟خوب باشه میگم.-در مسیر اهواز به شیراز که میرفتیم متوجه شدیم که این دوغ ها شدیدا گاز گرفتن و به مرحله انفجار رسیدن.لذا ماشین رو کنار جاده پارک کردم و دوغها رو که در 13 بطری اب معدنی و یک بشکه 20 لیتری جاسازی کرده بودم یکی یکی باز میکردم که هوا و گازش تخلیه بشه اما بعضی از بطری ها به محض باز شدن تمام دوغش مثل فواره بیرون میزد و خلاصه کلی لباسهام رو دوغی کرد که مجبور شدم قبل از رسیدن به شیراز اونها رو بشورم و همون جور خیس بپوشم تا خشک بشه.بگذریم . الغرض دوغ رو هم به اونادادیم و راهی قم شدیم حدود ساعت 10شب رسیدیم قم. اینقدر خسته بودم که اصلا حال حتی یه مرور سطحی رو هم به کتابها نداشتم خوابیدم و صبح بعد از نماز صبح دوباره خوابیدم تا ساعت یک ربع به هشت بلند شدم رفتم نزدیک حرم ماشین رو جایی پارک کردم همون جا در عرض 5 دقیقه یه نگاه اجمالی به ست نوشته های خودم کردم و راهی امتحان شدم.

این تقریبا کل ماوقع از جریان ازمون31 شهریور بود.

لازم به توضیح اینکه مواردی رو که اشاره نکردم عمدی بوده لطفا سوال نفرمایید.باتشکر

 

۱۶ نظر

  1. نه خير نشد.
    گزارش به اين مفصلي و با آب و تاب بدون عكس نميشه. البته يادتون باشه كه حجم عكسها را كم كنيد.
    اين سيد واقعاً آخر سفر هست برعكس من. البته وقتي قم بودم داشت روم اثر ميذاشت و سفرهاي جالبي با هم داشتيم بالخصوص سفرهاي زمستاني در برف و سرماي شديد. 😀

  2. حتما میخونم این مطلب رو
    ولی الان سرم شلوغه
    قبل خوندن میگم اوووووووواه چقدر زیاده !
    دم شما گرم آقا سید

    • زنده باشی .امیدوارم سفرهای اینده شما هم مثل اون سفر به درکه بهتون خوش بگذره جای ما رو هم خالی کنید

  3. آخ سرم درد گرفت. خیلی نوشته بودی. بهتر بود قسمت قسمتش میکردی. راستی خیلی سبک نوشتنت خشک هست من که اصلاً حال نمیکنم.

  4. ایول همچین وبلاگ نویسی بودید نمی دونستیم !
    خیلی جالب بود

  5. اینجوری ادامه بدید سید میترکونه بازدید هااا

  6. سید منتظرییییییم
    خواهشا گزارش تصویری هم بزارید

  7. صادق میرسالاری-اهواز

    سلام سید- درموردخودت بیشتر توضیح بده کجایی هستی شاید فامیل نزدیک باشیم

  8. سید همه جا وبلاگ داشتی ما نمیدونستیم ایول

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*