تفضل خدا به مبلغ دهه اول محرم

سلام دوستان روز یازدهم محرم یعنی پس از دوازده روز تبلیغ و عزاداری ویژه اول محرم از ابلشکر به مقصد قم حرکت کردیم هوا چند روزی بارانی بود ومردم از فرایند بوجود امده خیلی راضی بودند.

امدیم باغملک و از انجا بسمت ایذه و در نهایت حدود ساعت 16 در حومه شهر لردگان نهار را صرف کردیم و نماز خواندیم و یک گاز هم برای احتیاط به ماشین زدیم و حرکت کردیم اما هوا بارانی بود و افرادی هم که از بالا می امدند می گفتند که برف شدید است.ولی ما بدون توجه جدی به حرف انها چون می دیدیم ماشینها در حال تردد هستند و علایم هشدار دهنده از قبیل نصب پلاکارد و حضور پلیس مبنی بر ممانعت از رفتن بسمت تونل الغدیر و نهایتا شهرکرد و بروجن خبری نیست رفتیم . اما بعد از حدود نیم ساعت دیدیم که همه ماشینها متوقف شدند و پلیس از ادامه مسیر ممانعت بعمل اورده. خلاصه حدود سه ساعت در انجا یعنی تا حدود ساعت 20 ماندیم و بعد از اینکه کاملا از باز شدن راه نا امید شدیم تصمیم گرفتیم همه این 5 یا 6 ساعت را برگردیم اهواز و فردا از مسیر خرم اباد بسمت قم بیایم.لحظه به لحظه بارش برف سنگین تر می شد و هوا هم مه الود. خلاصه اینکه دید ما به حد اقل ممکن رسید و با همین وضع با سلام و صلوات می امدیم. گاهی نزدیک بود از جاده منحرف بشیم که برمیگشتیم و ادامه میدادیم تا اینکه اشتباها رفتیم توی محوطه پمپ بنزین . وقتی برگشتیم بیرون امدیم سر جاده و ادامه مسیر دادیم اما هرچه می امدیم به لردگان نمی رسیدیم کم کم شک کردیم اما چاره ای هم جز رفتن نداشتیم برف و بارون بشدت می امد. خلاصه بعد از قدری  رسیدیم به یه روستا

حالا تقریبا ساعت 21:20 دقیقه بود . به اقایی که کنار جاده میرفت بوق زدیم اونم ایستاد .پرسیدیم که اقا اولا اینجا کجاست ؟ و بعدش بدون اینکه منتظر جواب اون بمونیم گفتیم که اقا ما امده بودیم بریم سمت قم راه بسته بود بعد از کلی معطلی و بسته بودن راه تصمیم گرفتیم برگردیم بریم اهواز و فردا از مسیر خرم اباد بریم حالا باید چکار کنیم؟

اینجا بود که اون اقا که بعدا خودش رو جمالی معرفی کرد دست به یک کار بزرگ زد و گفت این موقع شب کجا میخوای بری؟ شاید رفتی دوباره توی برفهای سمت ایذه گیر کردی . بعد با دست اشاره کرد و گفت اقا همین منزل لب جاده که میبینی منزل ماست بفرمایین پیش ما .

بعد از کلی تک و تعارف و نظر خواهی از خانم بچه ها و سید علی که اول میگفتن بریم اهواز ولی بعد فکرش رو کردیم که ما نماز نخواندیم و هرکجاهم بخوایم بریم بالاخره باید نماز رو توی راه بخونیم خوب بهتره که دعوت این برادر دینی رو اجابت کنیم حداقل نماز بخونیم تابعد ببینیم باید چکار کنیم.

خلاصه با شرمندگی قبول کردیم و ایشان کلی خوشحال شد و سریع رفت خانه و همه رو از امدن چند مهمان ناخوانده خبردار کرد اونا هم همه امدند به استقبال و ما وارد شدیم و سلام کردیم و احوال پرسی و…اقا جاتون خالی سریع یه چای لب سوز با قند و نبات و پولکی برامون اماده کردند و یه جوری با ما گرم گرفتند که ما یادمون رفت اینجا مهمان ناخوانده ایم . مادر اقای جمالی با اون لهجه شیرینش که مخلوطی از لری و شهرکردی بود شروع کرد به صحبت و خاطرات سفر به مشهد مقدس و امدن به شهر قم و غیره… خانم ماهم کلی باشون گرم گرفت و نیم ساعتی به همین منوال گذشت. ماچون احتمال می دادیم اینها شام تدارک ببینن بعنوان پیش دستی گفتم که اقا ما راضی به زحمت شما نیستیم اونها هم چیزی نگفتن و سکوت کردند و مثل اینکه حرف منو نشنیده باشند به حرفهای قبلی خودشون ادامه دادند .راستی یادم رفت اینو بگم که این بنده خداها خودشون مهمان داشتند (مادر اقای جمالی و برادر و زن و بچه اش و یه نفر دیگه) که همگی انصافا ادمهای خوش مشربی بودند و با ما خیلی خودمونی برخورد می کردند. بهر حال تا ما رفتیم نماز خواندیم این بنده خداها شام اماده کردند به به جاتون خالی چه شامی برنج با محتویات کشمش و یه چیزهای دیگه که من خیلی وارد نیستم بگم و مرغ و مخلفاتی مثل ترشی سیر و موسیر و نان تیری روستایی . واقعا جاتون خالی. و وقتی دیدند ما خیلی متعجب شدیم گفتند اقا ما با مهمان هایمان شام خوردیم و این هم سهم شما بود و ما چیز تازه ای درست نکردیم. خلاصه سفره ی ما رو توی یه اتاق دیگه پهن کردند که بقول خودشون ما راحت تر باشیم ماهم رفتیم توی اون اتاق و در رو هم بستیم واین بهترین موقعیت برای گرفتن چند عکس از اون سفره ی نازنین بود که عکسش رو ملاحظه می کنید. واقعا تصور کنید در اون هوای برفی چند ساعت هم مونده باشی توی راه بعد در عین ناباوری و فقط و فقط “من حیث لا یحتسب” خدا اینجور بهت تفضل کنه چی میشه … خلاصه ما حق سفره رو به جا اوردیم و از اون اتاق امدیم بیرون و کلی تشکر کردیم و دوباره گرم صحبت شدیم .اینجاشو زیاد طول ندم خلاصه نذاشتن ما اون شب به سمت اهواز برگردیم و کلی دلیل اوردند و گفتند فردا همین مسیر باز میشه و باید شب رو همین جا بمونید. بگذریم بهر حال دیگه پاسی از شب گذشته بود و یواش یواش مهمانها یشان هم اهنگ رفتن کردند و جالب تر از همه اینکه مادرش کلی تعارف میکرد که فردا رو هم حتما بایستید و بیاید پیش ما. که حسابی ما شرمنده این همه محبت شده بودیم.

خلاصه ما اون شب رو اونجا استراحت کردیم و فردا صبح هم دوباره سفره صبحانه پهن شد و بازم جاتون خالی پنیر محلی و کره محلی کروی شکل با مربا و چای نبات و نان تیری محلی چیزهایی بود که اشتهای هر کسی رو باز میکرد و ماهم جای همه شما را خالی کردیم و اماده رفتن شدیم.شماره موبایل اقای جمالی رو هم گرفتیم و بعد از کلی دعوت از ایشان که حتما به قم تشریف بیاورند از ایشان و خانواده محترمشان خداحافظی کردیم و رفتیم.دوباره رسیدیم به همان محلی که دیشب حدود 3 ساعت معطل مانده بودیم . اما حالا مسیر باز شده بود ولی تردد به کندی صورت میگرفت ماهم بدون زنجیر چرخ قاطی ماشینها شدیم و یواش یواش ادامه مسیر دادیم . سر راه شاید حدود 20 الی 30 ماشین بدون سرنشین رو دیدیم که دیشب از جاده منحرف شده بودند و در برف گیر کردند و مجبور شدند ماشینها رو بذارن و برن . خیلی خدا رو شکر کردیم که ما این حادثه برامون اتفاق نیفتاد .

بهر حال از منطقه خطر به سلامت عبورکردیم و تقریبا به نزدیکی های بروجن که رسیدیم جاده خوب شد هواهم افتابی و دل انگیز. گاز ماشینو گرفتیم و امدیم اصفهان.از اونجاهم گذر کردیم و گفتیم خوبه سر راه یه سری هم شاهین شهر پیش پسر عمه ها بزنیم و دیداری تازه کنیم .

بازم جاتون خالی رفتیم اونجا و نهار رو هم پیش اونها بودیم و نزدیکی های غروب بسمت قم راه افتادیم و ساعت 21:45 تقریبا بعد از 36 ساعت راه به قم رسیدیم .

 

 

 

 

 

۵ نظر

  1. تو نیکی می کنو در دجله انداز
    که ایزد در بیا بانت دهد باز
    بی شک کار نیکی انجام دادی که خداوند به دادت رسیده

  2. شک ندارم که غذاشون سمی بوده. آخه مگه میشه یه نفر همینطوری مفتی خوبی کنه؟ حتما یه دشمنی با آخوندا داشته… سمی بوده شک نکنید

    • ای بابا علی اقا از شما بعیده.ولی اگه اینطورهم باشه که شما میگی بازم تفضل خداست که ما طوریمون نشده. کلا بادمجان بم افت نداره

  3. جریان بسیار جالب و هیجان انگیزی است. من یاد موقعی افتادم که باهم رفته بودیم قاهان، تو اون سرما و برف.
    البته رزق من حیث لایحتسب از “من غیر لا یحتسب” خیلی بهتره. 😀

  4. ba salam
    agha khabaresh ghablan reside bood laken dastane por majarae bood dosdaram tu hamchin safarai hozoor dashte basham

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*