مهمانی که خودش را سرکار گذاشته بود

سلام دوستان مدتی بود که سوژه جدیدی که خوندنش براتون جالب باشه پیدا نکرده بودم و دیگه اینکه واقعا فرصتش رو هم نداشتم. تا اینکه امروز سر صبحانه یه مطلب جدید حادث شد که کلی اول صبحی همه خندیدیم و من حیفم اومد براتون نقلش نکنم.

شهریور یک ماه پرمهمان برای ما بود و خلاصه از دوست و فامیل و اشنا همه و همه  می امدند منزل و ماهم پذیرای زوار کریمه اهل بیت بودیم تا امروز یعنی 31 شهریور که اخرین گروه از مهمانها رفتند. امدن این همه مهمان بی شک خاطرات شیرینی رو برای ما و خودشون به دنبال داشت که معمولا در سفر برای همه پیش میاد .

خلاصه اینکه این مهمانهای اخری چند نفر بودند که چند روز پیش هم اومده بودند اینجا و رفتند مشهد و حالا دوباره سر راه برگشت هم دوباره امدند و ماهم در خدمتشان بودیم . قبل از رفتن یکی از انها گفت من اول صبح یه کاری کردم که اینقدر خودم تنهایی خندیدم که حد و حساب نداشت. اول هم نمی خواست تعریف کنه ولی بعد زبان باز کرد و شرح ماجرا رو اینطور بیان کرد : اول صبح که همه خواب بودند بلند شدم گفتم تا خلوته و بقیه خوابن من برم یه دوش بگیرم بعد بیام بقیه رو از خواب بیدار کنم. رفتم توحمام در روبستم دنبال کلید چراغ گشتم . دیدم یه کلید پشت در هست زدمش ولی چراغ روشن نشد اما دیدم صدای زنگ اومد گفتم خدایا این این اول صبحی کی اومده پشت در خونه سید ؟ برگشتم تو پذیرایی ایفن رو برداشتم هرچی گفتم کیه کسی جواب نداد پیش خودم گفتم حتما طرف فهمید اشتباه زنگ زده سریع رفت. برگشتم توحمام و در روبستم همون کلید رو برای روشن شدن چراغ دوباره  زدم دیدم دوباره زنگ زد امدم بیرون رفتم بسمت در حیاط باز دیدم مثل اینکه کسی نیست برگشتم و رفتم توحمام اما ایندفعه خوب که به اون کلید نگاه کردم دیدم عکس زنگ سرش کشیده برای اطمینان یکی دوبار زدمش دیدم زنگ میزنه تازه فهمیدم که این هفت هشت ده دقیقه چکار کردم بحدی تنهایی خندیدم که روده بر شدم . خلاصه اینکه اخرش کلید چراغ رو پیدا نکردم و بیخیالش شدم . تو تاریکی دوش گرفتم و امدم بیرون .

۱۴ نظر

  1. سلام خوب جناب سید حالا خودت توضیح بده دکمه زنگ باید در خونه باشه زنگ شما چرا پشت در حمامتونه لابد کلید چراغ حمام در خوناست نه

  2. خدا خيرت بده سيد، کلي خنديدم 😀
    مدتها اينطوري نخنديده بودم.
    اگه ميشناسمش لوش بده اينجا هم سوژه داشته باشيم.

  3. بنده خدا اهوازی بود تاحالا حمام تو زیرزمین ندیده بود

  4. کر کر خنده
    ای کی یو بعضی ها در حد بنزه

  5. http://konardon.mihanblog.com/واقعا جالب بود
    ایشان از نوادر روزگاره

  6. من يك داستاني ميگم كه بيشتر بخنديد. مايك داماد داريم كه خيلي صوتي ميده اين داماد عزيز در زير زمين پدريش زندگي مي كرد يك شب اخراي شب به در خونه مي رسه مي بينه كليد رو فراموش كردند به خاطر اينكه پدرش رو بيدار نكنه از در حياط به زحمت بالا ميره و در رو باز ميكنه بعد از بيرون امدن طبق عادت هميشگي در رو ميبنده خانمش ميگه چرا در رو بستي اون لحظه ميفهمه كه براي باز كردن در رفته بوده ميشينه و يك شكم سير مي خنده و دوباره مجبور ميشه از در بالا بره.

  7. مثل اینکه نظرات دوستان بامزه تر از خود مطلبه :)))))

  8. خیلی با مزه وشجاعتش قابل تحسینه که این صوتی عظما را بیان کرد.

  9. سرکاریه جالبی بود. فقط من موندم چرا بعد از اون زنگ زدنها کسی بیدار نشده!

    • اخه اینها از زمره جوانان شب زنده دار بودند که تا پاسی از شب رو به جمکران و حرم و پارگ گردی مشغول بودند و ووقتی که خوابیدند دیگه نای بیدار شدن نداشتند

  10. حالا این مهمان نگفت چرا صبح به اون زودی می خواست حمام کنه!؟قضیه چی بوده!؟

  11. چرا و برای چه!؟

  12. خیلی جالب بود.بنده خدا خوب سر کار گذاشته خودشو

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*