سرمایه گزاری با حداقل سرمایه

سلام دوستان.من مطلبی رو در تبلیغات یک از روزنامه های رسمی در بخش اگهی ها دیدم . عبارتی با این مضمون : فروش خودرو پراید با پیش پرداخت  ۳۸۳۰۰۰۰و۶۰ قسط یکصدو ده هزار تومانی. تحویل فوری سند بنام قابل فروش و واگذاری بدون ضامن.تاملی در باره اش کردم و راهی برای ایجاد سرمایه از ان به ذهنم رسید که پیش خودم تصمیم گرفتم اون رو با شما مطرح کنم و چنانچه نظراتم خوب بود عمل کنیم و الا اشکالاتش رو بهم بگید.البته برای اینکه از گفتار من خسته نشید من طرح و پیشنهاد خودم رو در قالب یک داستان براتون میگم شاید جذابیت خوندنش بیشتر به چشم بیاد و به این ترتیب شما اصل موضوع رو خودتون برداشت خواهید کرد.و اما داستان:

ادامه مطلب…

۱۳
دی ۱۳۹۰
ساعت ۱۱:۰۲ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۱۷ نظر

شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در ماه صفر

شهادت امام حسن مجتبی را به محضر همه دوست داران و ارادتمندان وشیعیان ائمه طاهرین بالاخص شما خوانندگان محترم تسلیت عرض میکنم و توجه شما را به مختصری در باب ایام شهادت ان حضرت جلب میکنم. ادامه مطلب…

۱۰
دی ۱۳۹۰
ساعت ۸:۱۳ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۴ نظر

هفتم ماه صفر ولادت امام هفتم

باسلام میلاد باسعادت هفتمین اختر تابناک اسمان امامت و ولایت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را به همه شیعیان و بخصوص شما خوانندگان محترم تبریک و تهنیت عرض میکنم .وتوجه شما را به مروری بر گوشه ای از زندگانی ان امام در خصوص ولادت و ذکر مناقب ایشان جلب میکنم. ادامه مطلب…

۱۰
دی ۱۳۹۰
ساعت ۵:۳۴ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها بدون نظر

میلاد امام محمد باقر علیه السلام سوم ماه صفر

روز سوم صفر میلاد امام محمد باقر علیه السلام را به همه شما خوانندگان محترم تبریک و تهنیت عرض میکنم و توجه شما را به خواندن مطلبی در این خصوص جلب میکنم.

بدانکه ولادت باسعادت آن حضرت روز سوم ماه صفر یا در غره رجب سال ۵۷ در مدینه منوره بوده است و ان حضرت در واقعه کربلا حضور داشت و در ان وقت چهار سال از سن مبارکش گذشته بود.

مادر بزرگوارش حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام بود که او را ام عبدالله می گفتند وان حضرت ابن الخیرتین و علوی بین علویین بود.

اسم شریف آن حضرت محمد و کنیت آن جناب ابوجعفر و و القاب شریفه اش باقر و شاکر و هادی است و مشهورترین لقبهای ان حضرت باقر است و این لقبی است که حضرت رسالت صلی اللهم علیه و آله و سلم ان جناب را به ان ملقب فرموده.

چنانچه بر روایت سفینه از جابر بن عبدالله منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و اله و سلم بمن فرمود ای جابر امید است که تو در دنیا بمانی تا ملاقات کنی فرزندی از من که از اولاد حسین خواهد بود که او را محمد نامند یبقر علم الدین بقرا یعنی او می شکافد علم دین را شکافتنی. پس هرگاه او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان.

…پس جابر ابن عبد الله ره ان حضرت را در یکی از کوچه های مدینه بدید و گفت : ای پسر تو کیستی؟ فرمود: محمد ابن علی ابن الحسین بن علی بن ابیطالب هستم.جابر گفت ای پسرک با من رو کن ان حضرت بدو رو کرده گفت روی وا پس کن چنان کرد.(جابر) عرض کرد: سوگند به پروردگار کعبه که این شمایل و خصال  رسول خدا صلی الله علیه و اله است ای فرزند رسول خدایت سلام رسانید(رسول خدا به تو سلام رساند)و فرمود مادام که اسمان و زمین بر جای باشد سلام بر رسول خدای باد و بر تو باد ای جابر که تبلیغ سلام ان حضرت نمودی انگاه جابر به ان حضرت عرض کرد: یا باقر انت الباقر حقا انت الذی تبقر العلم بقرا

بر گرفته از کتاب منتهی الامال مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) صفحات ۱۷۳ تا ۱۷۵

۰۷
دی ۱۳۹۰
ساعت ۹:۰۷ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۱ نظر

ماه صفر و واقعه اولین روز

ماه صفر دومین ماه از ماهای دوازده گانه قمری است که در ان مصیبتهای زیادی بر بر اهل بیت پیغمبر وارد شد.

اولین رخداد در این زمینه ورود کاروان اسراء اهل بیت به سرپرستی حضرت امام زین العابدین علیه السلام و عمه بزرگوارشان یعنی بلاکش دوران حضرت زینب سلام الله علیها به سرزمین شام بود.

بعد از ان نبرد خونین وجنگ نابرابر و بدور از چشم همگان پس از به خاک و خون کشیدن فرزندان رسول خدا و خامس ال عبا وتمامی مردان از یاران و بنی هاشم بجز امام سجاد علیه السلام با تبلیغات وسیع و گسترده در مرکز حکومت ان زمان (شام ) و دیگر شهرهای زیر سلطه مانند کوفه و… ماهیت این نبرد نابرابر و ریختن خون بهترین انسان و امام برحق حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را بگونه ای وانمود کردند که ای مردم به فرزندان خود افتخار کنید که اینان از جنگی باز میگردند که در ان با کسانی که از دین رسول خدا خروج کرده بوده بودند فائق امده و اماده ورود به شهر میباشند جشن و شادی و هلهله و لباس نو و طبل و هرانچه اسباب شور و نشاط است مهیا کردند .اما بشنوید از ان طرف که سرهای مقدس شهدای کربلا و در راس ان سر نازنین و مقدس امام خسین علیه السلام بود که بر بالای نیزه نظاره گر اطفال و کودکان بی پناه و زنان مصیبت زده و هراسان باکوله باری از غم و اندوه و ماتم بود که در استانه ورود به شهر شام بودند.

اری مردم را برای تماشای اسراء ال رسول به دروازه شهر و مجلس یزید دعوت کردند اری مردم به تماشا امدند به تصور اینکه اینان از دین رسول الله خوج کردند غافل از اینکه اینان خود از اهل بیت رسول الله و خود قران ناطق اند.

اری در این روز ایشان را از دروازه ساعات وارد کردند و به مرکز دارو الخلافه که همکنون در داخل مسجد جامع دمشق واقع شده بردند . همانجایی که با چوب خیزران جسارت بر لب و دندان عزیز فاطمه نمودند و این لحظات بسیار بر حضرت امام سجاد و زینب کبری گران امد بجوری که وقتی از امام سجاد سوال میکنند که اقا کدام مصیبت از همه برشما بیشتر سخت و جانگداز تر بود سه مرتبه فرموده باشند الشام الشام الشام. و شاعر خوش زوق چه زیبا سرود که:

کرببلا و کوفه شد سخت به عترتت ولی                        هیچکجا به سختی شام بلا نمی شود

انشالله خدا قسمتتان کند به سوریه و محل نشستن اهل بیت پیغمبر در مسجد جامع دمشق که با سنگ سفید مرمر و چند سنتی بلند تر از کف مسجد نمایان شده مشرف شوید و از نزدیک در ان فضاناله بزنید.این تصاویر مربوط به یکی از سفرهای این حقیر به شهر شام یا همان سوریه کنونی است که از نظرتان میگذرد.التماس دعا

 

 

۰۵
دی ۱۳۹۰
ساعت ۱۱:۴۷ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها بدون نظر

محرم۱۴۳۳

سلام دوستان

من امسال هم طبق سنوات گذشته دهه اول محرم را به روستای خودمان ابلشکر علیا که در فاصله حدود بیست و پنج کیلومتری شهرستان باغملک و تقریبا ۱۲۰ کیلومتری مرکز استان (اهواز) میباشد رفتم و در واقع ادای دین در ان منطقه نمودم.

جمعیت روستا با توجه به کمبود اب در منطقه و عدم کارایی از زمینها برای کشت پرسود اغلب جوانان را راهی شهرها نمود بطوری که کمبود جوانان ساکن در روستا کاملا مشهود است.ولی اغلب همین جوانان و سایر اقوام دوست میدارند اکثر مراسمات دینی و سنتی را در روستا انجام دهند لذا ایام تاسوعا و عاشورا روستا و مسجد ان که تقریبا در مرکز روستا قرار دارد بقدری شلوغ میشود که متولیان امر را بر ان داشته تا بفکر توسعه فضای داخلی مسجد باشند.

الغرض امسال هم مراسمات با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد.

از روزهای اول محرم اعلام کردیم تمام کسانی که نذر برای امام حسین علیه السلام یا سایر از اهل بیت و یاران ایشان دارند به مسولین امر اطلاع دهند تا نسبت به ساماندهی ان اقدامات لازم صورت پذیرد.البته در این راستا بعضی از فامیل هم که در شهرهای اهواز و سایر جاها سکونت دارند نذورات خودرا به اینجا اوردند و بحمداله امسال انقدر اهداء نذورات زیاد بود که تدارک نهار ظهر عاشورا بسیار پر رونقتر از سالهلی گذشته شکل گرفت بجوری که غذا برای حدود ۸۰۰ نفر پخت شد جای همه شما بر سر سفره امام حسین (ع) خالی بود . برنج وخورشت سبزی با کیفیت بسیار بالا که تحسین همگان را در پی داشت.

ادامه مطالب را از زبان تصاویر و کلیپ ببینید شاید جذابتر باشه.سینه زنی ۱

.التماس دعا

 

۳۰
آذر ۱۳۹۰
ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۱ نظر

کجایید ای شهیدان خدایی

سلام دوستان

من هفته گذشته راهی یک سفر بسیار جالب و اموزنده به جنوب ایران شدم که فکر میکنم تعریف اون خالی ازلطف نباشه.امیدوارم حوصله کنید و تا پایان همراه ما باشید.

داستان از اینجا شروع میشه که من برای انجام کاری رفته بودم دفتر تبلیغات.در حین اینکه پی گیر کار خودم بودم مسول اعزام مبلغ رو دیدم و مشغول احوال پرسی شدیم .در اثنای این خوش و بش ایشان پیشنهاد داد که راستی سید یک برنامه اعزام کاروان راهیان نور به منطقه عملیاتی جنوب هست اگه مایل هستی بیا همراهیشون کن.منم که حقیقتش تا حالا به این منظور مسافرت نکرده بودم و دوست داشتم برم و از نزدیک اون صحنه ها و مناطق عملیاتی و محل رشادت دلیرمردان و رزمندگان ۸سال دفاع مقدس  رو ببینم خیلی زود قبول کردم .

وقتی بحث رفتن جدی شد گفت که ولی سید اعزام از استان چهارمحال بختیاریه. ولی من چون علاقه زیادی داشتم این حرف من رو از رفتن منصرف نکرد فقط پرسیدم اقا مسیرش از کدوم طرفه باید از کجا و کدوم استانها عبور کنم ؟خلاصه فهمیدم که باید نهایتا به شهرکرد برم .

تاریخ اعزام شنبه هفته گذشته یعنی ۲۳مهر تا بیست و پنجم بمدت ۳ روز بود و من میبایست صبح شنبه اونجا می بودم.این بود که از ۵ شنبه بعد ظهر به اتفاق خانواده راهی اصفهان و یا بهتر بگم شاهین شهر شدم چون فکرش رو کرده بودم من که باید از این مسیر به شهرکرد برم و حالا که مصادف با ۵شنبه و جمعه شده خوبه خانواده رو هم ببرم تا اونجا دیدو بازدید فامیل.خلاصه شب رو شاهین شهر استراحت کردیم و فردا صبح با صاحب خانه مقداری کار خدماتی درون منزل انجام دادیم و بعدش به دستور عیالات مربوطه راهی بازار شدیم. وقتی برگشتیم حدود ساعت ۱۱ بود و کم کم باید فکر بلیط برگشت برای خانواده میشدم. با تماس با اژانس بلیط تهیه کردیم و بعدش هم رفتیم بلیط ها رو تحویل گرفتیم.

اما بشنو از از اینجا کا مسول فروش بلیط از همه مسافرین شماره تماس میگرفت و من هم موقع خرید بلیط شماره تماس دادم سر ساعت مقرر که باید میرسیدیم ترمینال متاسفانه حدود ۱۰ دقیقه دیر رسیدیم داخل محوطه ترمینال بودم که گوشی زنگ خورد گفت کجایی گفتم داخل ترمینال گفت اقا اتوبوس رفت.حدود۳۰ثانیه بعدش رسیدم در گیشه بلیط فروشی بهش گفتم اقا پس چرا زودتر تماس نگرفتی گفت مگه ما باید به تمام مسافرین زنگ بزنیم؟ بهش گفتم نه ولی شما که الان تماس گرفتی برای چی بود؟ و در واقع هیچ اثری بر تماس شما مترتب نیست چرا که اتوبوس رفته و این اطلاع رسانی شما مبنی بر رفتن اتوبوس نه گره از کار مشتری باز میکنه و نه اثری برای شما داره که بابتش هزینه کردی بنابراین صرفا جهت اطلاع عرض میکنم اولا اینکه ما هیچ اعتراضی نسبت به رفتن اتوبوس نداریم و اگر شما تماس نمی گرفتی هم کاری نداشتیم اما حالا که  تماس گرفتید بهتر بود زمانی این کار رو می کردید  که نفعی بحال ما داشته باشه. بحرحال ایشان جواب منطقی نداشت که بده و نهایتا  ما اون بلیط ها رو بدون هیچ حرف دیگه ای پس دادیم و فقط ۵۰ درصد از اصل پول رو پس گرفتیم.اون که دید ما هیچ اعتراضی نکردیم گفت حالا بیا با یه اتوبوس دیگه که البته قیمتش دقیقا دو برابر اتوبوس قبلی بود مسافرهات رو بفرستم که من قبول نکردم. محترمانه خداحافظی کردیم و رفتیم سر جاده کمربندی پلیس راه اونجا که اتوبوسها می ایستن ساعت بزنن. اولین اتوبوسی که امد و اتوبوس شیکی هم بود خوشبختانه صندلی خالی داشت و مسافرین برجای مانده از اتوبوس سابق سوار شدن.خداحافظی کردیم و اونا بسمت قم و من بسمت شهرکرد یعنی در دو مسیر کاملا مخالف حرکت کردیم.

خوب تقریبا داستان ما از اینجا شروع میشه که من بسمت شهرکرد حرکت کردم و خلاصه بعد از گذر از شهر زیبای اصفهان و بعد از حدود ۲ساعت رسیدم اول شهرکرد.ساعت هم حدودا ۱۰ شب بود طبق ادرسی که داشتم رفتم تا به میدان بسیج رسیدم ادرسی که من داشتم نوشته بود مهمانسرا در میدان بسیج . وقتی  رفتم میدان بسیج پرسیدم گفتن یکم برو جلوتر اونجاست .رفتم دیدم یک ساختمان بسیار مجلل با تابلوی مهمانسرای جهانگردی شهرکرد اومد جلوی چشمهام منم با ماشین رفتم داخل و ماشین رو پارک کردم و رفتم داخل ساختمان .عجب جایی بود خیلی عالی .دیدم کسی نیست گشتم تا اتاق مدیریت رو پیدا کردم رفتم و خودم رو معرفی کردم اونها هم خیلی تحویل گرفتن اما بعد از کمی که خودم رو بیشتر معرفی کردم و گفتم از کجا و برای چه کاری امدم گویا متوجه شدن من اون ادم مورد نظر اونا نیستم گفتن حاج اقا کسی برای اومدن شما به اینجا و رزرو اتاق با ما هماهنگی نکرده خلاصه با تماسهایی که با مرکز گرفتم معلوم شد که نخیر فایده نداره و باید جای به اون خوبی رو ترک کنم.اره دیگه چاره ای نبود خدا حافظی و عذرخواهی و گرفتن ادرس جدید که تقریبا توی همون خیابون بود رو با هم انجام دادم و رفتم بسمت مکان جدید…

خداییش فکرکنم شما هم خسته شدید منم که  خسته شدم  فعلا دیگه وقت ندارم بنویسم فکر کنم تا همین جا بس باشه اگه حال و فرصتش رو داشتم بقیه اش رو بعدا براتون مینویسم اگرهم که نه دیگه به همین مقدار بسنده میکنم.البته اگه قرار شد براتون تعریف کنم حتما عکسهای منطقه عملیاتی روکه با حجمهای کم گرفتم رو  حتما براتون میگذارم                               بدرود…

۰۳
آبان ۱۳۹۰
ساعت ۸:۳۱ ق.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۱ نظر

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

۱۷
مهر ۱۳۹۰
ساعت ۶:۳۴ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۲ نظر

عکس و فیلم

سلام دوستان قبلا قولشو بهتون داده بودم که عکس هایی رو از سفر برای ازمون ۳۱ شهریور براتون میزارم که ببینید.حالا این چندتا رو براتون گذاشتم تخت جمشیدامید وارم ببینیتخت جمشیدد و حالشو ببرید.

۱۴
مهر ۱۳۹۰
ساعت ۸:۱۱ ب.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها بدون نظر

سفر برای ازمون ۳۱ شهریور

سلام دوستان . سفر یکی از مواردی است که برای هرکس در طول زندگی خواه ناخواه پیش می اید در این میان سفر را معمولا مردم با اختیار انجام میدن ولی بعضی از سفرها هم ناخاسته پیش میاد. بذارید همین جا قبل از ادامه مطلب براتون بگم که من در حال نوشتن کتابی تحت عنوان سیاحت هستم البته اسمش رو شاید همین بذارم ممکن هم هست که عوضش کنم.انشاله هروقت تکمیل شد خبرتون میکنم. اما حالا حالاها منتظرش نباشید ممکنه چهار پنج سالی طول بکشه.خوب بگذریم کجا بودیم؟اهان داشتم میگفتم بعضی سفرها اجبارا برای انسان پیش میاد. ادامه مطلب…

۰۷
مهر ۱۳۹۰
ساعت ۹:۲۸ ق.ظ
نويسنده
دسته وقایع
ديدگاه‌ها ۱۶ نظر